( 4.4 امتیاز از 1606 )

نوینسنده: حجت الاسلام والسلمین علوی تهرانی

عصر شیعه : در اين گفتار ابتدا تعريف دين و تقسيم بندي تعاليم آن تحت عنوان اعتقادات، اخلاق و احکام مطرح شده است. سپس به بررسي جنبه نظري و رفتاري اين تقسيمات پرداخته شده است. ريشه هاي تولّي و تبرّي بعنوان دو بخش از فروع دين،در قرآن و روايات بيان شده و ارزش و اهميت آن تبيين شده و بررسي شده است که اين دو امر به چه کساني اختصاص دارد. ثمرات تولّي و تبرّي و جلوه هاي رفتاري آن نيز در ادامه آمده است که زيارت عاشورا يکي از بارزترين اين نمادهاست.

تعريف دين و اجزاء تعاليم دين
در کتب کلامي براي واژه دين، تعاريفي ارائه شده که معتبرترين تعريف اينست: "ديـن مجموعه اي از تعاليم است که از جانب خداوند متعال توسط انبياء براي هدايت بشر آمده است."
دين مبين اسلام کامل ترين اديان و جامع ترين تعاليـم است. اين گزاره قابل اثبات است اما در اين مبحث، قصد پرداختن به آن را نداشته و در مجال ديگري به آن خواهيم پرداخت. 
تعاليم آسماني دين اسلام در سه بخش ارائه شده است:
الف- اصول دين که شامل اعتقادات است.
ب- اخلاق.
ج- احکام.
اين مجموعه از تعاليم بواسطه ي ابزاري به نام عقل فهميده مي شوند. براي عقل هم تقسيم بندي وجود دارد. در علم کلام، عقل را به دو حوزه تقسيم مي کنند که اين تعاليم در قالب اين دو حوزه عقلي درک مي شود:
الف- عقـل نظـري که بواسطه آن، مجموعه علوم نظري و تئوري ها فهميده مي شود. بعبارت ديگر مجموعه  "هست ها و نيست ها" در حـوزه عقـل نظـري ادراک مي شوند. بنابراين تقسيم بندي، اعتقادات در حوزه ي عقل نظري درک مي شود. اعتقادات شامل مفاهيمي است که "هست ها و نيست ها" را دربر مي گيرد، مثل: خدا هست، پيامبر هست، امام هست، معاد هست، دنيا فاني است، آخرت باقي است پس در حوزه ي عقل نظري است. اعتقادات ما "دانستني" است يعني بايد آن را بدانيم.
ب- عقل عملي که مجموعه اي از ادراک رفتاري ماست. بعبارت ديگر "بايدها و نبـايدها" در ايـن حوزه ادراک مي شود بنابراين اخلاق و احکام که ناظر به رفتار انسان است، در اين حوزه قرار مي گيرد. اخلاق و احکام شامل مفاهيمي هستند که "بايدها و نبايدها" را دربر مي گيرند، مانند: بايد نماز خواند، نبايد غيبت کرد و ...
بنابراين برخي از تعاليم اسلام، ناظر به حوزه ي "عقل نظري" و برخي ديگر ناظر به حوزه ي "عقل عملي" است.

فروع دين
احکام تکليفي دين اسلام در قالب "علم فقه" ارائه شده و بعنوان فروع دين معرفي شده است. البته آنچه در اين بحث مطرح مي شود کليات احکام است و نه مسـائل احکام. فروع دين ده قسم است: صلاة (نماز)، صوم (روزه)، خمس، زکات، حج، جهاد، امر به معروف، نهي از منکر، تولي، تبري. چون اين ده فرع در حوزه عقل عملي است پس بايد به مرحله عمل برسد. يعني قبول داشتن آن بتنهايي کفايت نمي کند. مثلا اگر کسي بگويد من قبول دارم که در شبانه روز بايد 17 رکعت نماز خواند. اين کفايت نمي کند بلکه بايد 17 رکعت نماز در شبانه روز بخواند. يا اينکه شخصي بگويد من قبول دارم که در ماه رمضان بايد از طلوع فجر تا اذان مغرب امساک کرد. اين کافي نيست، بايد روزه بگيرد.
دو مورد از فروع دين، تولّي و تبرّي است. يعني "مودت و اظهار دوستي با اهل بيت عصمت و برائت و ابزار نفرت از دشمنان آنان. اين دو امر نياز به اظهار عملي دارد. صرف قبول داشتن آن کفايت نمي کند. زيرا فروع دين از احکام است و احکام در حوزه عقل عملي قرار دارد و بايد انجام شود.

 


تولّي و تبرّي از ديدگاه قرآن 
تولّي يعني دوست داشتن و ابراز آن و تبرّي يعني نفرت داشتن و اظهار آن. ما با مراجعه به قرآن، مي خواهيم بدانيم بايد چه کساني را دوست داشت و چه کساني را بايد دشمن دانست؟
قرآن در اين باب خطاب به پيامبر اکرم مي فرمايد: « قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى‏ »  علماء اماميه (شيعه) و علماء اهل تسنن در کتب معتبر خود از وجود مبارک پيامبر اکرم نقل کرده اند که منظور از ذوي القربي، حضرت امير المؤمنين علي (ع)، حضرت فاطمه زهرا (س) و فرزندان معصوم آن دو بزرگوار هستند. به استناد اين آيه قرآن، بايد آنان را دوست داشت. تولّي، دوستي اهل بيت (ع) است که به عنوان اجر و مزد رسالت رسول اکرم (ص) بيان شده است و چون تولّي از فروع دين است بايد اظهار شود.
اما در خصوص تبرّي خداوند متعال در سوره ي توبه مي فرمايد: « بَراءَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ... »  اين برائت و بيزاري از جانب خدا و رسول اوست که از دشمنان دين دارند. يا در جاي ديگري فرموده است: « أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمينَ »  . پس اين برائت ريشه در قرآن دارد. ملاک و معيار تبرّي از دشمنان خدا و رسول او، آيه اي است که در ضمن آن خداوند متعال در سوره ي مبارکه احزاب آيه 57 چنين مي فرمايد: « إِنَّ الَّذينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهيناً » هرکس که خدا و رسولش را اذيت کند، خداوند او را در دنيا و آخرت لعن مي کند و در آخرت برايش عذابي خوار کننده قرار خواهد داد. در احاديث گرانقدر از پيامبر اکرم مکرر نقل شده که آزار و اذيت اهل بيت را مساوي با آزار و اذيت خود مي دانند. به مستند اين احاديث - که يک نمونه آن را در ادامه ذکر خواهم کرد - لعنت ابدي خداوند بر دشمنان اهل بيت جاري خواهد بود. پس تبرّي ريشه در قرآن دارد و لعن کردن دشمنان خدا و رسول خدا و اهل بيت ايشان، امري مستد به آيات قرآن است که هيچ شک و شبهه اي در آن نيست.

 

 


ثمرات تولّي و تبرّي
روايات در خصوص تولّي و تبرّي به حد استفاضه رسيده است. يعني از خبر واحد بيشتر است و به حد شهرت روايي يا استفاضه رسيده است.
در حديثي از پيامبر اکرم (ص) نقل شده که حضرت فرمودند: « مَن أحَبََّ هؤلاءِ فَقَد أَحَبَّني وَ مَنْ أَحَبَّنِي فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ وَ مَنْ أَبْغَضَ هؤلاءِ فَقَدْ أَبْغَضَنِي وَ مَنْ أَبْغَضَنِي فَقَدْ أَبْغَضَ اللَّهَ، هرکس اينان را - حضرت امير (ع) ، حضرت زهرا (س) و دو فرزند بزرگوارشان - را دوست داشته بدارد مرا دوست داشته و  هرکس مرا دوست بدارد خدا را دوست داشته است، و هرکس با اينان بغض و دشمني داشته باشد با من بغض و دشمني دارد و هرکس نسبت به من بغض داشته باشد با خداوند دشمني دارد. »  اين مضمون و مفهوم روايت متعددي است که در کتب معتبر شيعه و کتب مورد استناد اهل سنت نقل شده است. در حقيقت، اين روايت ثمره ي تولّي اهل بيت (ع)، را دوستي با خدا و نتيجه تبرّي از دشمنان آنان را تبرّي از دشمنان خداوند بيان کرده است.
خداوند متعال در حديث قدسي خطاب به حضرت موسي (ع) چنين مي فرمايد:
« هَلْ عَمِلْتَ لِي عَمَلًا قَطُّ قَالَ إِلَهِي صَلَّيْتُ لَكَ وَ صُمْتُ لَكَ وَ تَصَدَّقْتُ وَ ذَكَرْتُكَ كَثِيراً قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَمَّا الصَّلَاةُ فَلَكَ بُرْهَانٌ وَ الصَّوْمُ جُنَّةٌ وَ الصَّدَقَةُ وَ الذّکرُ نُورٌ وَ ذِكْرُكَ لِي قُصُورٌ فَأَيَّ عَمَلٍ عَمِلْتَ لِي »
آيا تاکنون براي من کاري انجام داده اي؟ موسي عرض مي کند: خدايا برايت نماز خوانده ام و روزه گرفته ام و در راه تو صدقه داده ام و ذکر تو را همواره و در همه جا داشته ام. خداوند تبارک و تعالي پاسخ مي دهد: نماز خواندي تا نشانه ايمانت باشد، روزه گرفتي تا سپري در برابر آتش باشد، صدقه دادي تا در روز حشر سايبان تو باشد. ذکر من را گفتي تا مانند نور براي تو باشد تا بتواني از پل صراط بگذري. اينها براي تو بود، پس چه عملي براي من انجام داده اي؟
موسي به خداوند عرض مي کند: « قَالَ مُوسَى دُلَّنِي عَلَى الْعَمَلِ الَّذِي هُوَ لَكَ » خدايا مرا به عملي راهنمايي کن که وقتي آن را انجام دهم براي تو باشد و ثمره اش به تو برسد؟ خداوند به موسي فرمود: « قَالَ يَا مُوسَى هَلْ وَالَيْتَ لِي وَلِيّاً قَطُّ وَ هَلْ عَادَيْتَ لِي عَدُوّاً قَطُّ فَعَلِمَ مُوسَى أَنَّ أَفْضَلَ الْأَعْمَالِ الْحُبُّ فِي اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِي اللَّهِ »  اي موسي! آيا بخاطر من تا کنون کسي را دوست داشته اي؟ و آيا تا بحال تنها بخاطر من با کسي دشمني کرده اي؟
موسي دانست که بهترين اعمالي که به خدا برمي گردد دوستي بخاطر خدا و دشمني بخاطر خداست.
بنابراين نتيجه ي تولّي و تبرّي که قرآن ما را بدان راهنمايي مي کند، تنها عملي است که براي خداست و خدا آن را دوست دارد.

 

 


ملاک حبّ اهل بيت (ع)
از کجا بدانيم که پيامبر اکرم (ص) و اهل بيت ايشان را واقعاً دوست داريم؟ برخي از شرق شناسان که مسلمان هم نبوده اند، مي گويند ما پيامبر و اهل بيت او را دوست داريم. در فضايل ايشان کتاب هم نوشته اند. عده اي از اهل تسنن در مناقب اميرمؤمنان (ع) کتاب نوشته اند. شافعي ها اهل بيت (ع) را دوست دارند. آنهايي که به قبرستان بقيع مشرّف شده اند، پيروان اين فرقه را ديده اند که مي آيند و در مقابل مزار ائمه بقيع قرار مي گيرند و عرض ادب مي کنند. حال چه فرقي بين ما و آنهاست؟ آنها مي گويند ما اهل بيت(ع) را دوست داريم، ما هم که همين را مي گوييم.
پيامبر اکرم (ص) در حديثي فرمودند: « لَا يُؤْمِنُ عَبْدٌ حَتَّى أَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ نَفْسِهِ وَ يَكُونَ عِتْرَتِي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ عِتْرَتِهِ وَ يَكُونَ أَهْلِي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ أَهْلِهِ وَ يَكُونَ ذَاتِي أَحَبَّ إِلَيْهِ مِنْ ذَاتِهِ »  زمانيکه من، خانواده ام و  آنهايي که منسوب به من هستند را بر خود، خانواده ات و منسوبين خودت مقدم داشتي، بدان که مرا دوست داري.
بنابراين هرگاه پيامبر اکرم (ص) و اهل بيت (ع) را بر خود و خانواده خود مقدم داشتيم، آنان را واقعاً دوست داريم.
معاويه چهل جمعه متوالي در نماز جمعه، بدون صلوات و درود بر پيامبر اکرم (ص) خطبه اش مي خواند. خطبه ي نماز جمعه شرايطي دارد، بايد ابتدا با بسم الله آغاز شود و بعد حمد و ثناء خداوند متعال باشد و به دنبال آن درود بر پيامبر اکرم (ص) باشد. بعد آيات قرآن خوانده شود و سپس موعظه صورت گيرد. اين جزء واجبات خطبه است. البته شيعه سلام و صلوات بر اهل بيت را هم واجب مي داند. اين دو خطبه با نماز در حکم يک عمل هستند. معاويه چهل جمعه خطبه مي خواند ولي درود بر پيا مبر (ص) نمي فرستاد. عمروعاص از او پرسيد: چرا درود بر پيامبر (ص) نمي فرستي؟ گفت: فرزندان پيامبر (ص) در خطبه هاي نماز جمعه مي آيند. وقتي درود بر پيامبر (ص) بفرستم، آنان سرشان را بالا مي گيرند و با افتخار مي گويند درباره ي جدّ ما رسول خدا (ص) سخن مي گويد. من اين کار را نمي کنم.
مي دانيد چرا مردم به سادات احترام مي گذارند؟ چون با اين رفتار مي خواهند فرزندان رسول خدا را  بر خود مقدم بشمارند. تنها بخاطر پيامبر اکرم (ص) اين کار را مي کنند وگرنه سادات موضوعيتي ندارند. هر آنچه هست پيامبر و اهل بيت اوست. اين يک علامت و نشانه است. هر زمان که ديديم پيامبر و خانواده اش را بيشتر از خود و خانواده مان دوست داري، بدانيم که محبّ ايشان هستيم.
ابوحمزه ثمالي نقل مي کند که امام سجاد (ع) در مسجد الحرام از ما سؤال پرسيدند: « أَيُّ الْبِقَاعِ أَفْضَلُ فَقُلْنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ ابْنُ رَسُولِهِ أَعْلَمُ فَقَالَ أَمَّا أَفْضَلُ الْبِقَاعِ مَا بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا عُمِّرَ مَا عُمِّرَ نُوحٌ ع فِي قَوْمِهِ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِينَ عَاماً يَصُومُ النَّهَارَ وَ يَقُومُ اللَّيْلَ فِي ذَلِكَ الْمَكَانِ ثُمَّ لَقِيَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِغَيْرِ وَلَايَتِنَا لَمْ يَنْفَعْهُ ذَلِكَ شَيْئاً»  
« با فضيلت ترين بقعه – در مسجد الحرام - کدام است؟ عرض کرديم: خداوند و پيامبرش و فرزند پيامبر بهتر مي دانند - يعني رعايت احترام به بزرگتر- بعد امام فرمودند: برترين بقعه بين رکن - حجرالأسود- و مقام حضرت ابراهيم (ع) است. اگر کسي عمر حضرت نوح داشته باشد، يعني 950 سال عمر کند و روزهاي عمر را روزه بگيرد و شبهاي آن را شب زنده داري کند و در ميان رکن و مقام بميرد، بدون اينکه ما را دوست داشته باشد اين عبادات برايش فايده اي ندارد. »
بنابراين اعمال بدون محبت اهل بيت (ع) هيچ اثر و بهره اي ندارد.

 

 


جلوه هاي تولّي و تبرّي چيست؟
پس نتيجه بحث اين شد که تولّي و تبرّي امري اجرايي و عملياتي است که بايد در رفتار انسان بروز و ظهور کند. حال چگونه به ظهور  مي رسد؟ اظهار اين دوستي و دشمني چگونه است؟
اظهار تولّي بمعناي دوستي، يک امر عرفي است. براي اينکه ثابت کنيم دوست کسي هستيم، در شادي او شاد و در غم و اندوه او مغموم مي شويم. امام صادق (ع) نيز در اين خصوص فرموده اند: « شيعَتُنا يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا »  شيعيان ما کساني هستند که به شادي ما شاد و به عزاي ما محزون مي شوند. از مصاديق اين حزن، پوشيدن لباس مشکي و گريه بر مصائب اهل بيت در مجالس عزا است.
اظهار تبرّي نيز در لعن کردن دشمنان اهل بيت (ع) است. لعن کردن امري احساسي نيست، بلکه امري قرآني است که مستندات آن را هم ذکر کرديم.

 

 


زيارت عاشورا، جلوه بارز تولّي و تبرّي
زيارت عاليه ي عاشورا، عالي ترين و والاترين جلوه ي اظهار تولّي و تبرّي در عمل است. بهترين کاري که مي توان براي اظهار اين دو فريضه انجام داد، خواندن زيارت عاشورا است. زيارت عاشورا حديث قدسي است که در باب آن و در خصوص سند آن در جلسه ي ديگري مفصلاً بحث خواهم کرد. اما همين مقدار بگويم که در سند زيارت و در عبارات آن مخصوصاً فقرات مربوط به لعن دشمنان بنحوي که نقل شده، هيچ شک و شبهه اي راه ندارد.
در کتاب شريف مفاتيح الجنان اثر محدث بزرگوار، مرحوم حاج شيخ عباس قمي در حکايت مفصلي نقل است که براي مرحوم سيد رشتي مشکلي پيدا شد. در پي حل آن به امام زمان (عج) متوسل شد. توفيق رفيق او شد و خدمت امام  شرفياب شد، درحاليکه حضرت را نمي شناخت. حضرت براي حل مشکلات او فرمودند: « صلاة الليل، صلاة الليل، صلاة الليل » سه بار فرمودند که چرا نماز شب نمي خواني؟ بعد حضرت فرمودند: « عاشورا، عاشورا، عاشورا » سه بار فرمودند که چرا زيارت عاشورا نمي خواني؟ و سپس فرمودند: « جامعة، جامعة، جامعة » سه بار فرمودند که چرا زيارت جامعه کبيره نمي خواني؟ اين دستورالعمل امام زمان (ع) است که قطعاً به نتيجه مي رسد.

تعداد نظرات : 0 نظر

ارسال نظر

0/700
Change the CAPTCHA code
قوانین ارسال نظر